| ورود به سايت            
 

 جزئیات

نسخه چاپي  

  دوشنبه 8 شهریور 1389 - 01:46:54 ب.ظ

اخلاق مديريت در اسلام

آذر سوکي، دانشجوي دکتراي قرآن و منابع اسلامي

پيامبر(ص) به هنگام محاصره قلعه‌خيبر دستور دادند لشکر اسلام در محلي اردو بزند. از آنجا که به نظر يکي از فرماندهان، آن محل براي اردو زدن مناسب نبود، نزد پيامبر آمده و گفت: يا رسول‌الله! استقرار ما در اين مکان دستور است يا مي‌توانيم نظر خود را بيان کنيم؟
حضرت فرمود: نه، دستور نيست. اگر جايي مناسب‌تر سراغ داري به آنجا منتقل مي‌شويم. ‌
مشورت با ديگران هرچند هم صددرصد حقيقت و واقعيت را به ما نشان ندهد، ضريب خطا را به‌شدت کاهش مي‌دهد و در صورت مشورت با نيک‌خواهان و افراد با صلاحيت، در پيشگاه خداوند معذور خواهيم بود.باوجود اين که مشورت امري پسنديده است؛ اما نبايد با هر کسي مشورت کرد. امام علي(ع) در نامه خود به مالک اشتر برخي از شرايط افراد مورد مشورت را چنين بيان نموده‌اند: <و بخيل را در مشورت کردن دخالت مده؛ که تو را از نيکوکاري بازمي‌دارد و از تنگدستي مي‌ترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده؛ که در انجام کارها روحيه تو را سست مي‌کند. حريص را در مشورت کردن دخالت نده؛ که حرص را با ستمکاري در نظرت زينت بخشد و... .>
فصل چهارم
آسيب‌شناسي اخلاق در مديريت
تکبر:
يکي از بيماري‌هاي هلاک‌کننده که احتمال نفوذ آن در مسئولان و حاکمان بسيار است <تکبر و غرور> است. تکبر به معناي <خود بزرگ‌بيني> و <خود برتربيني> مي‌باشد. عده‌اي از مديران تکبر را يکي از اصول مديريت تصور نموده و مي‌کوشند خلا‡هاي نقص مديريت خود را از اين طريق جبران نمايند. به تعبير زيباي حضرت علي(ع< :)آفت رياست فخر است.>
‌آن حضرت در کلام ديگري مي‌فرمايد: بر حذر باش از کبر؛ زيرا کبر بزرگ‌ترين گناه و ريشه عيب‌ها و راه‌کار شيطان است.> ‌
گاهي عنوان‌ها و منصب‌هاي گذرا و ظاهري موجب مي‌شوند مديري بعضي خدمت‌هاي خداپسندانه را دون شأن خود تصور نموده و در نتيجه از اجر و پاداش و ارزش آن خدمت محروم بماند. اما بايد دانست هيچ مقامي بالاتر از خدمت به خلق خدا نيست و هيچ خدمتي کسر شأن به حساب نمي‌آيد؛ بلکه بزرگ‌ترين افتخار مردان خدا خدمت به خلق خداست.در حالات <آخوند خراساني> صاحب کتاب <کفايه الاصول> چنين آمده است:
شبي دير وقت در زده مي‌شود. مرحوم آخوند در را باز مي‌کند مي‌بيند طلبه‌ جواني است. سؤال مي‌کند: چه کار داريد؟ طلبه ‌جوان با خجالت و شرم مي‌گويد: اگر ممکن است خادم شما منزل طبيب را به من نشان دهد. همسرم در حال وضع حمل است. مرحوم آخوند مي‌فرمايد: ساعت کار خادم تمام شده و مشغول استراحت است، صبر کنيد خودم خدمتتان بيايم. مرحوم آخوند برمي‌گردد، لباس مي‌پوشد و فانوسي برمي‌دارد. نيمه شب در کوچه پس ‌کوچه‌هاي نجف راه طولاني را طي مي‌کند تا به در خانه‌ طبيب مي‌رسد. طبيب را همراه آن طلبه در روشنايي فانوس خود به خانه آن طلبه مي‌رساند و خود برمي‌گردد و مقداري قند و شکر و پارچه و آذوقه برداشته و دوباره به خانه آن طلبه مي‌برد... .
مقام علمي، معنوي و اجتماعي کدام مديري از <آخوند خراساني> بالاتر است؟ آيا تا آن اندازه به ارزش خدمت به خلق خدا واقف هستيم که شئون فريبنده ظاهري ما مانع خدمت به خلق خدا نباشد؟
آيت‌الله حائري يزدي و توجه به مشکلات مردم
در حالات آيت الله حائري يزدي، مؤسس حوزه علميه قم و استاد مراجع عالي‌قدري همانند آيات عظام امام خميني، گلپايگاني و نجفي مرعشي نقل شده است:
در زمستاني سرد، نيمه شب در منزل آن بزرگوار به صدا درمي‌آيد. خادم آقا دم در حضور پيدا کرده، مي‌بيند زن فقير و گرفتاري است. آن زن اظهار مي‌دارد: شوهرم مريض است و پول دکتر و دارو نداريم. خانه‌مان سرد است، پول نداريم ذغال‌تهيه کنيم و... .
خادم با عذرخواهي مي‌گويد: اين موقع شب که نمي‌شود کاري کرد. باشد فردا و در را مي‌بندد و برمي‌گردد. مرحوم آيت الله حائري از اندرون صدا مي‌کند: چه کسي بود و چه مي‌گفت؟ خادم قضيه را نقل مي‌کند. مرحوم آيت الله حائري از اين که مي‌بيند مشکل نيازمندي حل نشده، ناراحت مي‌شود و سؤال مي‌کند نشاني خانه را گرفتي؟ مي‌گويد: بلي. آيت‌الله حائري همان موقع لباس مي‌پوشد و همراه خادم به منزل آن نيازمند مي‌رود. خادم را دنبال دکتر مي‌فرستد. به در خانه‌ذغال‌فروش مي‌روند و مقداري ذغال مي‌خرند... بالاخره همان نيمه شب، مريض معاينه مي‌شود، دارو خريداري و ذغال تهيه و منزل گرم مي‌‌شود. آن وقت آيت الله حائري با خادم خود به منزل برمي‌گردد. ‌
مصلحت‌گرايي:
مصلحت‌گرايي در امور اجتماعي از موضوعاتي است که خشم و تقرب و تبعيض را در پي داشته و با اصل عدالت که پيش‌تر بدان اشاره شد، تنافي دارد. هنگامي که طلحه و زبير براي مطالبه منصب ولايت بصره و کوفه نزد حضرت علي(ع) آمدند، باوجود اين که از ياران ايشان بودند و براي سرنگوني خلافت عثمان تلاش فراوان نموده و مردم را براي را‡ي دادن به اميرمؤمنان بسيج کرده بودند؛ اما از آنجا که امام(ع) در واگذاري پست به آنها احتمال نفاق و فساد مي‌دادند، به آنان پست و منصب مورد نظرشان را ندادند. سعي حضرت بر آن بود که منصب‌هاي به ناحق تصاحب شده را از چنگ ناشايستگان ناپرهيزکار بيرون آورند و تبعيض‌هاي گذشته را تعديل نمايند. ازاين‌رو بعد از رسيدن به خلافت اين جمله‌معروف را فرمودند:
<به خدا سوگند، اگر ببينم آن بيت‌المال به مَهر زنان يا بهاي کنيزکان رفته باشد، آن را باز مي‌گردانم، که در عدالت گشايش است و آن که عدالت را تحمل نکند، ستم را هرگز تحمل نخواهد کرد. ‌
اين گفتار شجاعانه بعد از خلافت، نشان‌دهنده دقت امام(ع) در حفظ و حراست از بيت‌المال و ارزش‌هاي اسلامي و پرهيز از مصلحت‌گرايي است. بنابراين در نظام اسلامي يک مدير در گزينش افراد، مصلحت‌گرا نبوده و چه در امر گزينش و چه در عرضه خدمات، رضايت خداوند را بر همه‌رضايت‌ها مقدم مي‌دارد و در احقاق حق و ارجاع آن به صاحبانش از هيچ تلاشي باز نمي‌ايستد.
عمل نکردن به وعده‌ها: ‌
مدير اسلامي نبايد با دادن وعده‌هايي که ممکن است تحقق آنها با مشکل همراه بوده و در نتيجه به تأخير افتند و يا اساساً منتفي شوند، نظام اسلامي را زير سؤال ببرد. اين اخلاق منفي در مدير و کارگزار امري مذموم است، به‌خصوص اگر منصب کارگزار مهم نيز باشد. در اين حالت تفاوتي ندارد که خلف وعده در گفتار باشد و يا رفتار. قرآن در اين‌باره فرموده است:<کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون> ‌
خداوند سخت به خشم مي‌آيد از آن که چيزي بگوييد و به جاي نياوريد.
اين که انسان چيزي را بگويد که بدان عمل نمي‌کند با عمل نکردن به آنچه گفته است تفاوت دارد. گاهي شخص از همان ابتدا که وعده مي‌دهد و سخن مي‌گويد، بناي عمل نکردن را دارد که اين نفاق است؛ اما گاهي نمي‌تواند به آنچه گفته و وعده داده است، عمل نمايد که ناشي از ضعف اراده و سستي همت اوست. اين منش در زمره اخلاق مذموم و منافي با سعادت انساني است و چنين افرادي امور سعادت خود و ديگران را تباه مي‌کنند.
.ذکر منبع در استفاده از مطالب و تصاویر الزامی است

  
Copyright 2009 by نشریه داخلی قوه قضائیه، ماوی