|
|
|
دوشنبه 8 شهریور 1389(12:44:59 ب.ظ)
|
|
|
رأي هيئت عمومي ديوان عالي کشور(بخش اول):
اثبات قتل در مقام دفاع و نقض حکم قصاص
|
|
جلسه هيات عمومي ديوان عالي کشور موضوع اصراري کيفري رديف88/22 در مورخه 21/2/89 در محل سالن اجتماعات ديوان عالي و با حضور حضرت آيت الله گرکاني رييس ديوان عالي کشور؛ دادستان کل کشور و قضات محترم ديوان برگزار شد
|
|
|
|
جلسه هيات عمومي ديوان عالي کشور موضوع اصراري کيفري رديف88/22 در مورخه 21/2/89 در محل سالن اجتماعات ديوان عالي و با حضور حضرت آيت الله گرکاني رييس ديوان عالي کشور؛ دادستان کل کشور و قضات محترم ديوان برگزار شد و بعد از قرائت گزارش پرونده وايراد نظرات قضات به اتفاق آرا اعتراض وکلاي تجديد نظرخواه وارد تشخيص وبا نقض آن پرونده در اجراي بند ج ماده266قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور کيفري به نزديکترين دادگاه همعرض دادگاه صادر کننده راي منقوض در استان کرمانشاه ارجاع گرديد تا با عنايت به استدلال هيات عمومي راي مقتضي صادر نمايد.در بخش اول به گزارش پرونده و اراء صادره در محاکم بدوي تجديد نظر و شعبه ديوان مي پردازيم و در بخش دوم به نظرات قضات و راي هيات عمومي پرداخته خواهد شد. تاريخ رسيدگي: 5 بهمن 1388 شماره دادنامه: 768/6 تجديدنظرخواه: متهم رسول- ص با وکالت روحالله- و کيومرث- س تجديدنظرخوانده: اولياي دم مرحوم حسن-ظ تجديدنظرخواسته: دادنامه شماره 409 مورخ 13 آبان 1388 صادره از شعبه 102 دادگاه جزايي سرپل ذهاب تاريخ ابلاغ دادنامه به تجديدنظرخواه: 2/9/88 تاريخ وصول دادخواست تجديدنظر: 12/9/88 مرجع رسيدگي شعبه ششم ديوان عالي کشور هيئت شعبه: رحمت الله عروجي، رئيس و محمدحسين احمدي، مستشار خلاصه جريان پرونده حسب محتويات پرونده، رسول-ص فرزند حيدر 17 ساله به اتهام ارتکاب قتل عمدي مرحوم حسن- ظ فرزند عسگر با توجه به شکايت اولياي دم تحت تعقيب قانوني قرار گرفته است. به گزارش کلانتري 11 گيلان غرب ساعت 21 مورخ 15 آبان 1383 يک فقره مجروحيت از طريق پليس 110 اعلام که بلافاصله مأموران به محل عزيمت مشاهده گرديد يک نفر به هويت حسن-ظ 25 ساله از ناحيه سينه به وسيله چاقو زخمي شده و روي تخت بيمارستان تحت مداوا بود که پس از مدت کوتاهي به علت خونريزي زياد فوت کرد. با بررسي به عمل آمده از همراهان و کساني که مقتول را به بيمارستان رساندهاند، مشخص گرديد امروز عصر مقتول به همراه تعدادي از دوستان خود جهت کوهنوردي به ارتفاعات کوههاي پشت شهرک صنعتي عزيمت نمودهاند که 4 نفر به اسامي کامران-پ، محمد-س، رسول-ص و جهانشاه-ن به همراه مقتول بودهاند که نامبردگان بلافاصله پس از خبر فوت از محل متواري ميگردند و جسد توسط خودروهاي عبوري به بيمارستان انتقال مييابد و يکي از متهمان به نام جهانشاه- ن دستگير ميشود. فدرت الله- ح 32 ساله اظهار داشته امروز غروب در تنگ دياره مشغول شخم زدن بودم. ناگهان 4 نفر به اسامي جهانشاه- ن، محمد-س و دو نفر ديگر جوان که آنها را نميشناسم به من مراجعه کردند. گفتند: يک نفر آنجا افتاده بياييد با هم به بيمارستان برسانيم. جهانشاه زياد اصرار کرد من هم به خاطر رضاي خدا و کمک به آن محل رفتم. مشاهده کردم جواني افتاده نفس کمي داشت با خودرو هيبت به همراه 4 نفر ديگر مصدوم را جهت مداوا به بيمارستان الزهراي گيلان رساندند. جهانشاه-ن 26 ساله در بازجويي مورخ 15/8/83 اظهار داشته مقتول دوست و همسايه است. مشغول راه رفتن بوديم که تعداد 3 نفررا مشاهده کرديم. بوتههاي کنار جاده را آتش ميزدند من با لگد آتش را خاموش کردم . رفع حاجت داشتم حدود 20 متر از حسن-ظ فاصله گرفتم. زماني که برگشتم ديدم که حسن به صورت دمر روي جاده افتاده است. اول خيال کردم قصد شوخي با من را دارد. روي بازويش دست زدم. حالي نداشت دقيق که شدم مشاهده کردم اطراف ناف او دريده شده آن سه نفر سمت تراکتورها رفتند. من هم قدرت حمل حسن را نداشتم. چون وزنش زياد بود ناچار من هم به طرف تراکتورها رفتم. مشاهده کردم آن سه نفر محمد-س ، کامران-پ و رسول- ص هستند ماجرا را از آنها پرسيدم آنها ابتدا گفتند حسن خودش به خودش زده است و بعد از مدت کمي گفتند که من به حسن ضربه زدهام. من هم از راننده تراکتور خواستم که کمک کند حسن را به بيمارستان برسانيم. محمد-س 16 ساله اظهار داشته اينجانب به همراه کامران و رسول جهت تفريح ساعت 5 بعدازظهر به کوه رفتيم که يک دفعه مقتول به نام حسن-ظ به همراه جهانشاه-ن چند عدد سنگ به طرف ما پرتاب کرد که مقتول با چوبي که در دست داشت مرا مورد کتک کاري قرار داد. سپس کامران را با چوب از ناحيه ران مجروح و دوباره با رسول درگير شد. رسول از ترس جان با چاقو به شکم (ظ) زد و من به همراه راننده تراکتور و جهانشاه و رسول و شخصي به نام هيبت وي را به بيمارستان آورديم هيچ گونه خصومت قبلي را هم نداشتيم. کامران-پ 18 ساله اظهار داشته با يکديگر (محمد-س و رسول-ص) به راه افتاديم وسطهاي راه حسن-ظ و جهانشاه-ن را از دور ديدم با آنها سلام و عليکم کرديم و ما به راه خود ادامه داديم و تا داخل تنگ رفتيم و مستقر شديم که يک دفعه صداي پرتاب سنگ از بالا به گوشمان رسيد. متعاقبا سنگ ديگري پرتاب شد در حقيقت ما خيلي ترسيديم و صداي عجيبي به گوشمان رسيد. در اين حال رسول نشسته بود که سنگي به نزديک وي برخورد کرد که خيلي جا خورد و همگي ترسيديم. حدود 20 دقيقه از روي ترس همانجا مانديم و فکر ميکرديم چگونه پايين برويم. ناگهان صدايي به گوشمان رسيد و جهانشاه از کنارمان يعني روي کوه و حسن نيز از پشت سر به ما حمله کردند و حسن در حالي که يک چوب در دست داشت، اول دفعه يک ضربه به محمد زد و سپس يک ضربه نيز روي ران من زد. سپس به سمت رسول حمله کرد و با وي گلاويز شد که در حين درگير شدن با رسول ناگهان رسول گفت که من حسن را زدم. حدود صدمتري از ما دور شد و به زمين افتاد. من مطمئن هستم که رسول به حسن ضربه زد با همان تيغه چاقو که داراي دستته پلنگي رنگ ارتشي و تيغه آن حدود 15 تا 20 سانتي متري بود. به گزارش مرجع انتظامي آلت قتاله در محل کشف و به رويت پدر متهم به نام حيد-ص رسيد. اعلام داشت کارد متعلق به بنده است که داخل خودرو بوده و توسط فرزندم آن را از داخل خودرو برداشته است. متهم رسول-ص در مرجع انتظامي اظهار داشته مقتول را وي به قتل رسانيده در ساعت 16 روز جاري (15/7/83) به همراه محمد-س و کامران-پ براي تفريح به کوه رفته بوديم که در حين خوردن خوراکي بوديم که توسط افرادي که سر و صورت خود را پوشانده بودند به طرف ما سنگپراني نمودند و به ما حملهور شدند. اول با چوب حسن-ظ به محمد-س زد و بعد به کامران-پ زد و مرا هم مورد ضرب و شتم قرار داد و من هم از ترس جانم که چاقوي بزرگي در کمر داشتم ناخواسته يک ضربه چاقو به شکم وي زدم و به دوستانم گفتم که وي را کشتم بياييد وي را به بيمارستان برسانيم. پزشکي قانوني علت تامه فوت را اصابت جسم نوکتيز و برنده به ناحيه فوقاني و راست شکم و متلاشي شدن و پارگي احشاي حياتي شکم اعلام نموده است. متعاقبا جهانشاه- ن در بازجويي مورخ 16/8/83 اينگونه عنوان کرده پس از اين که از کوهنوردي به منزل آمدم در حين برگشت به مرحوم حسن-ظ برخورد کردم ايشان سؤال کرد از کجا آمدهاي که شلوارت گلي است گفتم از کوهنوردي گفت محمد، رسول و کامران را در کوه نديدهاي و پيشنهاد کرد بيا با هم برويم آنها را اذيت کنيم. گفتم بنده با آنها مشکلي ندارم. حسن گفت: چرا ترسيدهاي بنده نميخواهم آنها را بکشم. ميخواهم مقداري آنها را اذيت کنم و بترسانم. من نيز قبول کردم با هم به صورت پياده به تنگ دياره (محلي که آنها در آنجا بودند) حرکت کرديم. وقتي به محل رسيديم هوا تاريک شده بود. وقتي به نزديکي آنها رسيديم حسن گفت بگذار ببينيم آنها هستند يک دفعه شروع کرد به سنگ پراني به طرف آنها يکي از آنها با صداي بلند گفت کي سنگپراني ميکند، سنگ پرت نکن و با چراغ اضطراري که داشتند به طرف ما نور انداختند و فرياد کشيدند ما دوباره رفتيم و در مسير بازگشت آنها در قسمت دوراهي نشستيم و منتظر آنها مانديم. بعد از گذشت 20 دقيقه آنها ترسيده بودند وسايلشان را جمع کردند و به حالت دويدن حرکت کردند از ما رد شدند من و حسن پشت سر آنها حرکت کرديم پس از حدود 700، 800 متر که پشت سر آنها حرکت و آنها را تعقيب ميکرديم حسن به من گفت بيا برويم جلوي آنها را بگيريم قبول نکردم گفت خودم به تنهايي ميروم با آنها درگير ميشوم. وي در حالي که يک عدد چوب که در دامنه کوه تهيه کرده بود و در دست داشت به طرف آنها رفت. من نيز دستشويي داشتم براي رفع حاجت رفتم که حسن-ظ با آنها درگير شد و صداي داد و فرياد آنها به گوش من رسيد. به سرعت به طرف آنها رفتم که قبل از رسيدن من به محل درگيري آنها متواري شدند. به محض اين که رسيدم ديدم حسن روي زمين افتاده وقادر به تکلم نيست. مقداري او را اين طرف و آن طرف کردم ديدم جلوي شکم وي خيس است. نگاه کردم دستم خوني شد بنده با شال روي زخم دور کمر ايشان را پيچيدم. اظهارات آنها در مورد بنده واقعيت ندارد. من هيچگونه داد و فريادي نکردم و هيچکدام از ما نيز سر و صورت خود را نپوشانده بوديم. تنها حسن-ظ به شرحي که اعلام کردم به آنها حمله ور و با آنها درگير شد زمان درگيري حدود ساعت 5/8 تا 9 شب بود. همچنين متهم رسول-ص در تحقيقات دادگاه به تاريخ 16 آبان 1383 اظهار داشته حدود دو ماه پيش حسن-ظ با محمد-س بر سر مسئله دختربازي درگير شده و در داخل منزل حتي قصد تجاوز به وي را داشتند تا فرياد زده و کامران-پ آنجا به فرياد وي رسيده و ميانجيگري کرده و اين کدورت بين آنها بوده است تا اين که در تاريخ 15 آبان 1383 من همراه کامران و محمد به قصد کوه به طرف تنگ دياره منزل را ترک کرديم. در آنجا مشغول خوردن غذا بوديم که صداي سنگ آمد و ما ترسيديم که شايد حيوانات وحشي مانند خرس باشد از ترس يک دستگاه ضبط شارژي را که همراه داشتيم روشن کرديم قصد فرار از آنجا را داشتيم پس از مسافتي سروصدايي شنيديم و کامران از ترس چوبي را که به همراه داشت، روشن کرد تا اين که مردي را ديديم که سر و صورت خود را پوشانده بود و شخص قوي هيکلي بود. به ما حملهور شد و اقدام به ضرب ما با گرز کرد. ابتدا ضربهاي به ضبط شارژر زد و سپس به کامران حملهور شد. سپس به من و بنده چاقويي در دست داشتم و اصلا ندانستم چگونه به وي ضربه زدم. البته قبلا چاقو را از درون جلد آن بيرون آورده و به قصد دفاع در دست داشتم و اقدام به فرار کرديم. چاقو متعلق به من بوده و دست خودم بود. در مورد وضعيت اخلاقي محمد-س همسن و سالان وي او را به عنوان شخص مفعول ميشناسند و بر سر اين مسئله با حسن-ظ درگير شد. سير پرونده درشعبه اول دادگاه عمومي شعبه اول دادگاه عمومي گيلان غرب به تاريخ 16 شهريور 1384 با حضور متهمان و اولياي دم و وکلاي طرفين تشکيل جلسه داد پدر و مادر مقتول به عنوان اولياي دم تقاضاي قصاص کردند. متهم رسول-ص در آخرين دفاع اظهار داشت تنها مي گويم که قتلي انجام ندادهام. اعترافاتي که کردم در اثر شکنجه آقاي (الف) و (الف) بود. ساعت 6 اعتراف کردم ساعت 8 در دادگاه تأييد کردم. من اسم آنها را نبردم. ايشان گفتند فرار کنيم برويم عراق به من پيشنهاد دادند که به بندر برويم حتي (س) گفت خرج شما را ميدهم يک لحظه مقتول با (س) درگير شد خيلي مختصر در تاريکي بود. من نمي گويم که (س) او را زد. تاريک بود. من او را نزدم چون (س) وزنش سنگين است آخرين نفر بود. درگيري مختصري با او داشت. چراغ ضبط شکست. همين را متوجه شدم. اما اين که او مقتول را مورد ايراد جرح با چاقو قرار داده باشد، نديدم. کامران-پ هم جلوتر از من بود. او هم او را نزد. اگر جهانشاه-ن نبود ما راه را کج مي کرديم چاقو پيش من نبود. کامران آن را چال کرده بود. دادگاه با توجه به محتويات پرونده و آخرين دفاع اخذ شده ختم رسيدگي را اعلام و طي دادنامه شماره 541 مورخ 22 شهريور محمد-س و کامران-پ را از اتهام قتل عمدي تبرئه کرده و در خصوص ساير متهمان 1-رسول-ص داير بر قتل عمدي 2-جهانشاه-ن داير بر تباني در جهت ارتکاب جرم و اذيت و آزار ديگران به شرح آتي انشاي رأي کرده است: ....< دادگاه با توجه به محتويات پرونده،شکايت شکات، گزارش مرجع انتظامي، گواهي پزشکي قانوني و معاينه جسد که تنها يک ضربه نافذ به بالاي شکم با جسم تيز و برنده را تأييد کرده و اظهارات دو نفر از همراهان متهم و ساير شواهد و قرائن اولا در خصوص انتساب بزه قتل با توجه به اقرار مقرون به صحت متهم در مرجع انتظامي (عندالحاکم) نزد دادگاه و تأييد اظهارات وي توسط مشتکيعنهما که در بازداشتگاههاي متفاوت بازداشت بودهاند.. با اين وصف انتساب بزه قتل به نامبرده محرز تلقي ميگردد. ثانيا در خصوص قصد مجرمانه عمد در قتل و دفاع مشروع که وکيل متهم ابزار کرده هرچند که با وجود انکار بعد از اقرار متهم در خصوص اصل بزه امعان نظر در تبعات و شرايط آن به صرف ادعاي وکيل خالي از اشکال نيست، نظر به اين که حسب اظهارات متهم در تمامي جلسات دادرسي مقتول را مشاهده کرده که در دستش گرز (چوبدستي) بوده و هيچ سلاح ناريه يا نوعا کشندهاي نداشته و ضربات وارده يکي به دستگاه ضبط شارژر بوده و ديگري به يکي از همراهان که بعدا معلوم شد در حد کبودي ناحيه ران بوده با اين وصف هيچ يک از آن دو به اشد قوا مورد ضرب و جرح واقع نشده و نکته ديگر اين که هنوز سالم در جاي خود ايستاده بودند. قبل از هرگونه درگيري با قاتل ضرب و جرح نوعا کشنده به مقتول وارد آمد. لذا مماثلث و تناسب هيچ کدام موجود نبوده و مورد از موارد دفاع مشروع تلقي نميگردد. مستند به بند (الف) و (ب) ماده 61، ماده 205، بند 2 ماده 206 و ماده 232 قانون مجازات اسلامي و رأي وحدت رويه شماره 31 مورخ 20 آبان 1365 درخصوص اولياي دم صغير و کبير متهم رديف اول (رسول-ص) را به قصاص نفس محکوم و اولياي دم کبير با تأديه سهم ديه صغير پس از استيذان از ولي امر مخير به اقدام ميّاشند و در خصوص متهم جهانشاه-ن به اتهام تباني در جهت ارتکاب جرم و آزار و اذيت غير مستندا به ماده 611 قانون مرقوم به يک سال حبس محکوم ميشود. رأي شعبه 33 ديوان عالي کشور متعاقب تجديدنظرخواهي وکيل متهم و ارسال پرونده به ديوان عالي کشور جهت رسيدگي به اين شعبه (33) ارجاع شده است. هيئت شعبه پس از قرائت گزارش محمدحسين احمدي، عضو مميز و اوراق پرونده و نظريه کتبي سيد حسن ميرحسيني، داديار ديوان عالي کشور اجمالا مبني بر درخواست صدور رأي مقتضي در مورد دادنامه شماره 541 مورخ 22 شهريور 1384 تجديدنظرخواسته مشاوره کرده چنين رأي ميدهد: با امعان نظر در محتويات پرونده به ويژه اظهارات توأم با اقرار صريح رسول-ص فرزند حيدر در مرحله تحقيق انتظامي و نزد رياست دادگاه به ايراد جرح با چاقو به حسن-ظ و کشف آلت جرح و اقرار نامبرده به تعلق آن به خود و لحاظ نظريه پزشکي قانوني در مورد علت فوت مجروح، اجمالا فوت حسن-ظ بر اثر جرح متهم جاي ترديد و شبهه نيست اما بر رأي دادرس دادگاه به قصاص نفس اشکالاتي به شرح زير وارد است: اولاً، با توجه به انکار متهم در محضر دادگاه اقرار او نزد قاضي قبلي پرونده (رياست وقت دادگاه) اقرار عندالحاکم نيست چون منظور از حاکم صادرکننده حکم قضيه است. در نتيجه چنين اقراري طريق احراز در اين پرونده نيست و استناد به آن موجه نيست. ثانياً، دادرس توجه لازم به اوضاع و احوال به ويژه زمان و مکان حادثه و انگيزه و هدف حسن-ظ از رفتن به کوه در آن شب (به تصريح جهانشاه همراه او در جلسه مورخ 19 آبان 1383 دادگاه، قصد گوشمالي داشته و به او گفته تو کاري نداشته باش) ننموده نامبرده با هدف گوشمالي به کوه رفته و با اقدامات اوليه خود (سنگپراني و زوزه حيوانات درآوردن) ترس و وحشت براي سه نفر ايجاد کرده و در تعقيب آنها بوده و در نهايت با گرزي که در دست داشته و در حالي که به گفته رسول-ص و ديگران سر و صورت خود را هم جهت ناشناخته ماندن (و طبعا ايجاد ترس و وحشت بيشتر) پوشانده بوده به آنها حمله کرده است. اين مورد نشانگر نظر سوء حسن-ظ است. رسول-ص و دو همراه او بيخبر از همه چيز و در مواجه با حمله بايد از خود دفاع ميکردند. البته در مقام دفاع بودن آنها ظاهرا (حسب آنچه از رأي مورد اعتراض مستفاد است) مورد قبول دادگاه هم واقع شده و ايجاب کرده تحقيقات بيشتر جهت روشن شدن کامل ماهيت واقعه انجام ميگرفت. البته در صورتي که دفاع غيرمتناسب با خطر و يا بيش از حد لازم باشد، موجب قصاص بودن آن مستند قانوني و شرعي نياز دارد. ثالثاً، معاينه محل و بازسازي صحنه در ترسيم چهره ماوقع و نماياندن نقاط مبهم اثر بارز خود را دارد. دادگاه بايد با صرفنظر از انکار متهم در محضر دادگاه و ناديده گرفتن جو حاکم و تحريک احساسات قبيلهاي اقدام ميکرد و جهت انجام آن تدابير لازم به ويژه امنيتي اتخاذ ميشد. در نتيجه اعتراض وارد است. با استناد به بند 2 قسمت(ب) ماده 265 قانون آيين دادرسي کيفري، رأي معترض عليه نقض و رسيدگي دوباره به همان شعبه صادرکننده رأي منقوض ارجاع ميگردد. متعاقبا بازسازي صحنه در محل وقوع جنايت به عمل آمده، طبق ترسيم کروکي محمد-س عنوان نموده نفر اول خودم بودم که مرحوم حسن-ظ به من حمله ور شد و با چوبدستي که در اختيار داشت به سر من زد که من جهت دفاع از خود چراغ شارژري روي سر خود گرفتم که چوبدستي مقتول به چراغ خورد و شکست و خودم به زمين افتادم و به طرف نفر دوم که کامران-پ بود دويد و يک ضربه چوبدستي به ران وي زد و به زمين افتاد. به طرف نفر سوم يعني رسول-ص دويد و با وي گلاويز شد و مرحوم حسن-ظ صدمتري به جلو دويد و افتاد و رسول-ص به ما رسيد. در حين اين که به طرف تراکتور که در حال شخم زدن بود، رفتيم در بين راه رسول-ص گفت او را زدم. در همين حال جهانشاه- ن به طرف ما آمد و گفت وي را کشتهايد و در زمان درگيري حسن-ظ صورت خود را پوشانده بود تا زماني که جهانشاه خود را به رساند نميدانستيم انسان هستند يا حيوان وقتي که جهانشاه خود را معرفي کرد، فهميديم که جهانشاه و حسن هستند. جهانشاه عنوان کرد من به اتفاق حسن به خواسته او به کوه سرکش رفتيم. در حين راه نزديک به غار دياره رفتيم گفت چند نفر به نامهاي محمد-س و کامران-پ و رسول-ص هم اکنون در غار هستند ميخواهم به اينها گوشمالي بدهم، چون خصومت خانوادگي داريم که حسن به طرف غار رفت. بعد از نيم ساعت برگشت گويا سنگ به طرف غار انداخته بود که افراد داخل غار به نامهاي فوق به طرف جاده خاکي به سمت گيلانغرب به راه افتادند و سه نفر فوق داراي يک چراغ قوه و چراغ توري و مشعل بودند که ما از پشت سر آنها به راه افتاديم که من از مرحوم حسن-ظ خواستم و التماس کردم که با آنها درگير نشود. بنابراين در صورتي که ايرانيان در کشورهايي مقيم باشند که قانون داخلي آن کشورها براي بيگانگان در زمينه مسائل مربوط به احوال شخصيه، قانون دولت متبوع آنها را اعمال ننمايد، تنها حق استفاده از آثار آن احکام را در همان کشور خارجي خواهند داشت و نميتوانند از آثار آن احکام، در حالي که خلاف مقررات ايران اصدار يافته است،در خاک ايران استفاده کنند؛ بلکه در اين خصوص بايد به محاکم ايران مراجعه و طرح دعوا نمايند. عدم قابليت استناد به احکام خارجي در ايران در زمينه مسائل مربوط به احوال شخصيه- در فرضي که قانون ايران رعايت نگرديده- تنها در حالي است که حکم قضيه مطابق قانون ايران صادر نشده باشد و يا در صورت عدم رعايت مقررات ايران، نتيجه حاصل از حکم خارجي منطبق با نتيجه حاصل از طرح آن دعوا در محاکم ايراني نباشد. به عبارت ديگر، چنانچه کشور محل اقامت ايراني، کشوري باشد که درخصوص مسائل مربوط به احوال شخصيه، قانون دولت متبوع تبعه خارجي را اعمال ننمايد و مقررات داخلي و به عبارتي مقررات محل اقامت ايراني را اعمال کند؛ اما مقررات داخلي آن کشور از حيث ماهيت، مشابه مقررات ايران باشد، در اين صورت اتباع ايران ميتوانند به آثار آن احکام در داخل کشور استناد نمايند. به عنوان مثال، در مقررات ايران حق حضانت مادر براي اطفال تا سن 7 سالگي است و پس از آن حق حضانت با پدر است. حال چنانچه مقررات داخلي کشور محل اقامت زوجين ايراني نيز براي حضانت اطفال، مادر را تا سن 7 سالگي و پدر را پس از سن 7 سالگي کودک محق در حضانت بداند، ممکن است حکم صادر شده از محاکم چنين کشوري گرچه مقررات ايران در آن اعمال نشده باشد، در ايران مورد شناسايي و اجرا قرار گيرد. البته رعايت مقررات ايران نسبت به احوال شخصيه ايرانيان مقيم خارج از کشور صرفاً ناظر به قواعد حل تعارض و مقررات ماهوي ايران است نه مقررات مربوط به شيوه دادرسي در محاکم. ادامه دارد...
|
|
|
.ذکر منبع در استفاده از مطالب و تصاویر الزامی
است
|