کمينه   
DnnForge - NewsArticles
تاریخ: [SHAMSIPUBLISHSTARTDATE] ساعت: 07:43 ب.ظ نظرات: 0 نظر نمایش: 719 مرتبه تعداد امتیاز: 1   (Article Rating)
سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی در دیوان عدالت اداری (بخش دوم)

اگر قاضي عادل سخني گفت، مردم بايد تسليم حکم او باشند.
افراد همچنين حق ندارند به غير قاضي شرع مراجعه کنند. قرآن مي‌فرمايد: «يريدون أن يتحاکموا الي الطاغوت»: مي‌خواهند داوري ميان خود را به سوي طاغوت ببرند. (نساء/60)
انجام بعضي اعمال، گناه است؛ اما بعضي کارها، نيتش هم گناه است. قرآن مي‌گويد: «يريدون أن يتحاکموا»؛ خداوند انتقاد مي کند که اينها اراده دارند به دادگاه غير اسلامي مراجعه کنند.
«إن الذين يُحبونَ أن تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم»: کساني که دوست دارند زشتکاري در ميان آنان که ايمان آورده‌اند، شيوع پيدا کند. براي آنان عذابي پر درد خواهد بود.» (نور/19) بعضي افراد دوست دارند آبروي مسلماني ريخته شود. لذا کاريکاتوري، جکي، طنزي برايش درست مي کنند. يک بار ديگر براي آقاياني که مطلب را دنبال مي‌کنند، تکرار مي کنم.
البته من هر وقت مي‌گويم "آقايان" منظورم هم آقايان است و هم خانم‌ها. گاهي يک خانم مي‌گويد: آقاي قرائتي چرا مي‌گوييد آقايان؟ خب بگو خواهران.
وقتي مي‌گويم "آقايان" يعني هم آقايان و هم خانم‌ها.
نيروي انتظامي مي‌گويد: عابرين محترم، از پياده‌رو عبور کنيد.
حالا زنان بگويند "عابرات" که نگفته، ما عابرات هستيم. وقتي مي‌گويد "عابرين" يعني هم عابرين و هم عابرات.
در قرآن هم آمده است: «يا ايها الناس»؛ يعني هم زنان و هم مردان. هر کسي که بحث را گوش مي‌کند، عنايت کند.
تقريباً انجام همه گناهان فسق و جرم است؛ اما چند عمل داريم که لازم نيست حتماً انجام دهي؛ در دلت هم نيت کني، آن نيت قلبي هم جرم است. يکي از اين اعمال آن است که آدم دوست داشته باشد آبروي کسي را بريزد. خودش هيچ کاري نکرده؛ اما در دلش خوشش مي‌آيد و دوست دارد لغزش‌ها لو برود.
همين که «يحبون» «لهم عذاب»، اينجا مي‌گويد: «يريدون»؛ اگر کسي درگيري دارد و دوست دارد به جاي دادگاه اسلام به دادگاه غير اسلام مراجعه کند، همين دوست داشتن جرم است.
مردم بايد قوه قضاييه را براي مرحله پنجم بگذارند. پنج مرحله قبل از قوه قضاييه وجود دارد تا اين قدر به دادگاه‌ها مراجعه نکنند:
مرحله اول عفو است. قرآن مي‌گويد: نمي‌خواهيد خدا شما را ببخشد؟ لازم نيست بروي عمره، بروي جمکران، بروي کربلا. تو ببخش، من هم تو را مي‌بخشم.
«وليَعفُوا وليَصفَحوا ألا تُحبّونَ أن يَغفِرالله لَکُم»: و بايد عفو کنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد که خدا بر شما ببخشايد؟(نور/22)
حالا طرف فحشي داده، پس جاي «کظم غيظ» کجاست؟
« الذين ينفقون فِي السَراء و الضَراء و الکاظمينَ الغيظ و العافينَ عن الناس و اللهُ يُحبُ المُحسِنين»: همان کساني که در فراخي و تنگي انفاق مي‌کنند، و خشم خود را فرو مي‌برند، و از مردم درمي‌گذرند، و خداوند نيکوکاران را دوست دارد. (آل عمران/ 134)
زود شکايت نکنيد. فحش داد؟ پيغمبر چه کرد؟ مگر ما امت پيامبر نيستيم؟! به پيامبر(ص) چه‌ها گفتند: «شاعر» (طور/30)، «کاهن»(طور/29)، «ساحر» (ذاريات/52)، «مجنون»(همان)، «يعلمه البشر»(نحل/103).
برادران و خواهران براي حل مشکلات خود به قوه قضاييه مراجعه نکنيد. خودتان عفو کنيد. تو عفو کني، خدا هم عفو مي‌کند.
مرحله دوم اين است که خودتان تصميم بگيريد. يک شخصي زن پيري داشت. يک زن جوان گرفت. تصميم گرفت زن جوان را نگه دارد و زن پير را طلاق دهد. زن پير به مرد گفت: تو بيشتر مي‌خواهي با زن جوان باشي. باش؛ اما مرا طلاق نده. مرد گفت: بسيار خوب. پس حقت را مي‌بخشي؟ زن گفت: حقم را مي‌بخشم. نمي‌خواهم بگويم اين کار، خوب است يا بد؛ اما دل را نمي‌شود کاري کرد. دل، جوان را بيشتر از پير دوست دارد. بروي بالا، بروي پايين، صد تا لحاف بکشي سرت، همين هست که هست.
آدمي جوان را بيشتر دوست دارد؛ منتها معنايش اين نيست که زن قبلي شکايت کند. قرآن مي‌گويد زندگي‌تان را از هم نپاشيد. مي‌فرمايد: «و إن إمراه خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير»: و اگر زني از شوهر خويش بيم ناسازگاري يا رويگرداني داشته باشد، بر آن دو گناهي نيست که از راه صلح با يکديگر به آشتي گرايند؛ که سازش بهتر است. (نساء/128)
اگر خانمي از شوهرش نگران است که اين شوهر چنين و چنان مي‌شود، به قوه قضاييه مراجعه نکند؛ به فاميل رجوع کند. قرآن دستور داده است: «و ان خفتم شقاق بينهما فأبعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها»: و اگر از جدايي ميان آن دو [زن و شوهر] بيم داريد، پس داوري از خانواده آن [شوهر] و داوري از خانواده آن [زن] تعيين کنيد. (نساء/35)
يک داور از فاميل مرد و يک داور از فاميل زن، قصه را حل کنند.
خداوند به مردم هم مي‌فرمايد: «و إنَ طائفتان مِنَ المؤمنينَ اقتَتَلوا فأصلِحوا بينَهما»: و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد. (حجرات/9)
اگر دو گروه با هم اختلاف پيدا کردند، مردم به پاخيزند و آنان را آشتي دهند.
خودت عفو کن. خودتان با همسرتان قرارداد ببنديد. فاميل شروع کند؛ مردم قيام کنند؛ قوه قضاييه باشد براي بعد. اين قدر به تعداد پرونده ها اضافه نکنيد. مردم نبايد حق را کتمان کنند. مردم براي احقاق حق بايد کمک کنند.
بزرگ‌ترين آيه‌ قرآن، ‌آيه حقوقي است: آيه 281 سوره بقره. در قرآن يک آيه داريم که 14-13 سطر است و در مورد حقوق مي‌باشد. اگر کسي براي احقاق حق آمد، کمکش کنيد. اگر گفتند بيا شهادت بده، نگو نه، من سواد ندارم. اگر گفتند بيا اين پرونده را بنويس. ناز نکن.
يعني نويسنده از قلمش استفاده کند؛ شاهد از شهادتش استفاده کند. همه مردم براي احقاق حق، همديگر را کمک کنند. محکم کاري کنيد. «کاغذبازي» يک جاهايي بد است؛ اما آيه داريم کاغذبازي کنيد تا محکم‌کاري شود.
«و لا تسئموا أن تکتبوه صغيراً او کبيراً الي اجله»: و از نوشتن [بدهي] چه خرد باشد يا بزرگ، ملول نشويد تا سررسيدش [فرا رسد]. (بقره/281)
در تنظيم اسناد تجاري، يک قاشق چاي خوري بود يا يک کشتي آهن، همه را بايد به ريز فاکتور کرد.
و اما پرهيزها. از چند مسئله هم بايد پرهيز کرد:
اول آن که تحت تأثير قرار نگيريم. وقتي جام در خورجين برادر يوسف پيدا شد،‌گفتند: « يا ايها العزيز إن له ابا شيخاً کبيراً فخذ احدنا مکانه»: اي عزيز، او پدري سالخورده دارد. بنابراين يکي از ما را به جاي او بگير. (يوسف/78)
اما هرچه التماس کردند، يوسف تحت تأثير قرار نگرفت.
دوم، فقر و غنا. آقا اين پولدار است، بگيرش. آن يکي بدبخت است، ولش کن. يک ژيان رد مي‌شود، مي‌گويند مستحق است. بگذار رد شود. يک بنز گران‌قيمت رد مي‌شود، مي‌گويند بگير پدرسوخته را.
قرآن مي‌گويد به تو چه ژيان است يا بنز؟
«إن يکن غنياً او فقيراً فالله اولي بهما»: اگر [يکي از دو طرف دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است. (نساء/135)
به زبان ما: «ان يکون بنزاً او ژياناً !»
تو مسئول هستي. به تو چه ارتباطي دارد که بنز است يا ژيان؟
يکي از انبيا در محراب نشسته بود. کسي آمد و گفت: من برادري دارم که صاحب 99 ميش است و من تنها يکي دارم. مي‌گويد آن يکي را هم به من بده. آن پيامبر فوراً گفت: بي خود مي‌گويد. خداوند مي فرمايد: چرا چنين گفتي؟ شايد کسي که 99 ميش دارد، باز هم حق بگويد. صرف اين که طرف برج دارد، آيا بايد خرابش کرد؟! ممکن است اين برج حق مالکش باشد؛ اما کارتن مقوايي که آن شخص رويش خوابيده، حقش نباشد.
کار خيلي مشکل است.
پيامبر به گريه افتاد که خدايا مرا ببخش. زود قضاوت کردم.
گاهي وقت‌ها مي‌گويد عجب بدني دارد. تاب شلاق دارد. بزنيدش. ما نبايد از مرز دور شويم. بناست به قرائتي شلاق بزنيد؟ خب بزنيد؛ اما قرائتي را به دکان پدرش مي برند و آنجا مي‌زنند. کجاي قرآن چنين چيزي آمده است؟ پدر من چه گناهي کرده؟ شلاق بزنيد؛ اما نه در محل خودش، در منزل پدرش. اين را کجاي اسلام گفته است؟ وقتي هم شلاق مي‌زنيم، مي‌گوييم: "هين". اين "هين" کجاي اسلام است؟ بعد هم زير لب مي‌خندي. خنده‌اش کجاي اسلام است؟ خيلي مشکل است.
من از حرم امام رضا(ع) بيرون آمدم. درهاي طلايي را بوسيدم. به صحن آمدم؛ اما حال نداشتم در‌هاي چوبي را ببوسم. ايستادم. آيت‌الله مرواريد آمد. خدا رحمتشان کند. گفتم: من در‌هاي طلا را بوسيدم؛ اما درهاي چوبي را حال نداشتم ببوسم. معلوم مي شود امامت من ناب نيست. امامت من با طلا آميخته است. مثلاً مي‌گوييم نشان قبه طلاي حضرت رضا(ع). ايوان نجف عجب صفايي دارد! به خاطر اين که گنبدش طلاست.
انسان بايد حق را حق ببيند. گاهي حب آدمي را هل مي‌دهد. قرآن مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي انفسکم او الوالدين و الاقربين»: اي کساني که ايمان آورده‌ايد، پيوسته به عدالت قيام کنيد و براي خدا گواهي دهيد؛ هرچند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و خويشاوندان [شما] باشد. (نساء/135)
اگر حق به ضرر خودت و والدينت هم بود، هلت ندهد. بعضي وقت‌ها کينه هم همين طور است.
«ولايَجرِ مَنَّکُم شنئان قوم علي ألا تَعدِلوا»: و البته نبايد دشمني گروهي شما را بر آن دارد که عدالت نکنيد. (مائده/8)
نه علاقه شما را از مسير عدالت منحرف کند و نه بغض قبل از تحقيق.
هدهد به حضرت سليمان(ع) گزارش داد که چنين و چنان است. حضرت سليمان (ع) فرمود: من بايد ببينم راست مي گويي. «أصدقت»؟ (نمل/27)
گاه برخي افراد گريه مي‌کنند. قرآن مي‌گويد فريب گريه را نخوريد.
برادران يوسف، او را در چاه انداخته و گريه کردند. (يوسف/16) گريه قلابي داريم. قسم قلابي هم داريم. با قسم هم فريب نخوريد. «اتخذوا أيمانهم جنَه»: سوگندهاي خود را [چون] سپري قرار داده بودند. (مجادله/16- منافقون/2)
در اين باره استدلال هم داريم. قرآن مي‌گويد: اي پيامبر، بعضي‌ها به قدري خوب حرف مي ز‌نند که تو هم تحت تأثير قرار مي‌گيري. «و مِن الناس مَن يُعجِبُک قوله في الحياه و الدُنيا و يُشهِدُ اللهَ علي ما في قلبِهِ و هُوَ ألَدُّ الخِصام»: و از ميان مردم کسي است که در زندگي اين دنيا سخنش تو را به تعجب وامي‌دارد، و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه مي‌گيرد، و حال آن که او سخت‌ترين دشمنان است. (بقره/204)
فريب سخنراني، گريه و سوگند را نخور. تحت تأثير عاطفه نبايد قرار بگيري. گزارش غلط مي‌دهند. قبرستان بقيع را خراب کردند، ايران راهپيمايي شد. رضا شاه عکس گرفت و فرستاد خارج که مردم ايران ريخته‌اند بيرون که ما احمدشاه نمي‌خواهيم، رضاشاه مي‌خواهيم.
نکته بعدي «اطاله» است. سرعت در قضاوت خوب است. خداوند وقتي راجع به قضاوت خود صحبت مي‌کند، مي‌فرمايد: «سريع الحساب» (بقره/202، آل عمران/199و 19، مائده/4، رعد/41، ابراهيم/51، نور/39 و غافر/17)
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «اسرع الحاسبين» (انعام/61)
پيداست سرعت هم يک ارزش است که مي‌خواهد خدا را معرفي کند.
خيلي‌ها هم توقع دارند. توقع نداشته باش. قرآن مي‌گويد من تابع توقع شما نيستم.
«ليس بأمانِيِکُم و لا أمانِيِّ اهل الکتاب»: به دلخواه شما و به دلخواه اهل کتاب نيست. (نساء/123)
من کار ندارم تو چه انتظاري داري. حق اين است؛ ولو برخلاف ميل شما باشد.
شغل قضاوت، شغل نيست؛ بلکه مثل مرجعيت يک مقام است. کار خدايي است: «ان الله يفصل»
کار نبوت است. کار بسيار مهمي است. حضرت امير(ع) مي‌فرمايد: به حکومت هيچ علاقه‌اي ندارم؛ مگر اين که بتوانم احقاق حقي کنم به نفع مظلوم. اگر جمهوري اسلامي احقاق حق کرد، حکومت آن مي‌ارزد. وکيل و وزير و رئيس جمهور و تمام دنگ و فنگ‌ها براي اين است که از مظلوم حمايت شود. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: حکومت براي من از عطسه بزغاله کمتر است؛ مگر اين که احقاق حق کنم.
خدايا تو را به حق محمد و آل محمد دست همه ما را براي هميشه بگير. کمتر از آني ما را به خود واگذار مکن.
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته.
کد: 69761
گروه: مجموعه سخنراني‌هاي اخلاقي
نویسنده خبر: SuperUser Account
ساعت: 07:43 ب.ظ
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر CAPTCHA
کد امنیتی را وارد نمایید: